هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
585
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
را به خلافت نزديك سازد ، وجود ندارد . و در تاريخ ابن كثير به نقل از ابو هريرة در رابطه با محكوم ساختن خلافت معاويه ، آمده است كه رسول خدا فرمود : « خلافت در مدينه و سلطنت ( و پادشاهى ) در شام است » . و در النصائح الكافية به نقل از سفينة غلام رسول خدا ( ص ) در ميان آنچه كه ابن شيبة در سخن از سبك شمردن خلافت از سوى بنى اميه ، استخراج كرده از وى نقل شده كه گفته است : ابن الزرقاء دروغ گفته است : آنها خليفه نيستند بلكه سلاطين و از بدترين سلاطين هستند و اولشان معاويه است . از جمله كسانى كه خلافت معاويه را محكوم ساخته عايشه است در اين رابطه در جلد چهارم شرح نهج البلاغة آمده است كه امام حسن ( ع ) بعد از سال جماعت [ سالى كه صلح در آن اتفاق افتاد ] نزد معاويه آمد . جا تنگ بود و امام پايين پاى معاويه نشست معاويه هر چه خواست صحبت كرد و آنگاه گفت : شگفتم از عايشه كه مدعى است من در جايى كه سزاوار نيستم قرار گرفتهام و من حق ندارم كه در اين موقعيت قرار گيرم ، او را چه به اين كارها خداوند از سر گناهانش بگذرد . كسى كه در اين مورد با من درگير بود ، پدر اين كسى است كه اينجا نشسته كه خداوند او را ويژهء اين مقام ساخته بود . امام ( ع ) فرمود : اى معاويه آيا اين شگفت است ؟ گفت : آرى به خدا . فرمود : آيا مىخواهى شگفتتر از اين را برايت بگويم ؟ گفت : چيست آن ؟ فرمود : نشستن در صدر مجلس در حالى كه من پايين پاى تو نشستهام . معاويه خنديد و گفت : اى برادرزادهء من به من گفتهاند كه تو چيزى از ما مىخواهى ؟ چه مبلغ مىخواهى ؟ فرمود : صد هزار تا . گفت ما دستور دادهايم سيصد هزار تا به تو بدهند برخيز و چهره بگشا كه بزرگوارى . وقتى امام حسن بيرون رفت يزيد فرزند معاويه به پدرش گفت : به خدا كه تعجب مىكنم از مردى مثل تو كه كسى اين گونه با تو برخورد مىكند ولى تو در عوض اينهمه پول به او مىدهى پاسخش داد : فرزندم حق ، حق آنهاست و هر كس از ايشان نزد تو آمد او را درياب . يكى ديگر از كسانى كه به قدرت رسيدن معاويه را محكوم كردند أبو بكرة بن - الحارث ابن كلدة برادر زياد از مادرش سمية بود . صاحب النصائح الكافية از عبد الرحمن - بن ابى بكرة روايت مىكند كه گفته است : به اتفاق پدرم پيش معاويه بودم پدرم